۱۷
فروردین

خنده

   Posted by: امید   in روزنوشت

به تو می خندند … گلهای آفتابگردان ؟ نه … به خیالم به دورغهایت خیره شده اند …

حضوری پر رنگ از چهره در هم کشیده شده من … بهشتی روی زمین برای تو …

و تو با آب و تاب یکی یکی خیالهایت را برایم واقعی می کردی … من هم به خیال خودم باور …

بیا بر خیالاتت آشیانه بسازیم … آخر آشیانه ما باید مثل دروغهایت کم دوام باشد …

باید بگذارم این روزها بر چشمانت شیرین نقش ببندند … باورت می کنم … ادامه بده …

Tags: , , ,

This entry was posted on شنبه, فروردین ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۵ ب.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment