۲۱
فروردین

قصاص

   Posted by: امید   in روزنوشت

پلک بر هم نمی زنم … تا تمام این آفتابگردان ها پیشکش شوند …

تا مسافران خسته دور و دورتر شوند … بروند به همان کلانتری ۱۱۴ …

نه … نه … اینجا تمام آنها به من می خندند … نه … لبخند می زنند …

می دانم … تقصیر من بوده … همه چیز را قبول دارم … باید اعدام شوم …

پ ن : روی نوشته ها حساب نکنید … همونطور که روی من …

پ ن : پست های قبلی نظر نداشتن … از این به بعد دارن …

Tags: ,

This entry was posted on چهارشنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۳ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment