۲۱
فروردین
تلفن عمومی
می ترسی در خواب خاطراتت را بدزدند ؟ … می ترسی وقتی بیدار می شوی اسم مرا هم فراموش کرده باشی ؟
می ترسی صدایم را فراموش کنی ؟ … می ترسی حساب هایت روی من به هم بریزد ؟ …
… نه … نه … اشتباه کردم … اصلا حسابی روی من نشده بوده … ببخشید …
فکر کنم شماره اشتباه باشد … باید با دقت شماره بگیری …
پ ن : از ظهر کتف راستم درد می کنه …
پ ن : دلم برای محیط بلاگ قبلی تنگ شده … ولی وقتی اونجا خواننده هایی داشت که روی من حساب نمی کردن … نوشتن جایز نبود … خواننده ای برای من نمی آمد …
Tags: تلفن عمومي, شماره, كتف
This entry was posted
on چهارشنبه, فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۱ ب.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
Leave a reply