Archive for خرداد, ۱۳۸۷

۳۱
خرداد

بشارت

   Posted by: امید   in روزنوشت

میرزا راست میگه … ما رو به چی بشارت دادن ؟

کو حوری ؟ کو بهشت ؟

بهشتی که به زور طرح امنیت اجتماعی کلیدش رو دستت میدن ؟

کی گفته سوال بنیادی بودن یا نبودنه ؟

۳۰
خرداد

هذیان

   Posted by: امید   in روزنوشت

خوبی ؟ هذیان غمگین که به چه مشت می کوبی؟

پ ن : تو کامنت پست قبل برام نوشته کابوسش منم

پ ن : آره اقا … ما هم فایرفاکس …

۲۹
خرداد

تلخ

   Posted by: امید   in روزنوشت

ببخشید که مثل اون قهوه موکای لعنتی تلخم …

پ ن : کابوس ها هم جزو روزمرگی ها دسته بندی میشن ؟

۲۷
خرداد

بی حس

   Posted by: امید   in روزنوشت

چرندیات خودمم دیگه داره باورم میشه …

دیگه باید کار خدا رو یکسره کنم …

ساعت یازده … پل آزادگان … رعدوبرق

پاهام از لبه پل آویزون … خیره به جمعیت بی کار

بدون هیچ حسی …

۲۷
خرداد

توهم

   Posted by: امید   in روزنوشت

سوکت تلفن که روی زمین افتاده …

پس چرا باز این لعنتی داره زنگ می زنه ؟

۲۶
خرداد

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

آره لعنتی …

اگر این زندگی مذخرف پا بده …

خیانت رو به نگاه هم میشه روزمرگی کرد …

حالا هر چقدر هم تکراری …

۲۵
خرداد

بام

   Posted by: امید   in روزنوشت

بام کرج … نیمه شب …

دوستانی که دستی هم به سازهایشان داشتند …

دودهایی که بالا می رفت و نابود هم می شود …

کلی اشک هم رفت …

جای تک تکتان خالی بود …