هذیان
خوبی ؟ هذیان غمگین که به چه مشت می کوبی؟
پ ن : تو کامنت پست قبل برام نوشته کابوسش منم
پ ن : آره اقا … ما هم فایرفاکس …
میرزا راست میگه … ما رو به چی بشارت دادن ؟
کو حوری ؟ کو بهشت ؟
بهشتی که به زور طرح امنیت اجتماعی کلیدش رو دستت میدن ؟
کی گفته سوال بنیادی بودن یا نبودنه ؟
خوبی ؟ هذیان غمگین که به چه مشت می کوبی؟
پ ن : تو کامنت پست قبل برام نوشته کابوسش منم
پ ن : آره اقا … ما هم فایرفاکس …
ببخشید که مثل اون قهوه موکای لعنتی تلخم …
پ ن : کابوس ها هم جزو روزمرگی ها دسته بندی میشن ؟
چرندیات خودمم دیگه داره باورم میشه …
دیگه باید کار خدا رو یکسره کنم …
ساعت یازده … پل آزادگان … رعدوبرق
پاهام از لبه پل آویزون … خیره به جمعیت بی کار
بدون هیچ حسی …

سوکت تلفن که روی زمین افتاده …
پس چرا باز این لعنتی داره زنگ می زنه ؟
آره لعنتی …
اگر این زندگی مذخرف پا بده …
خیانت رو به نگاه هم میشه روزمرگی کرد …
حالا هر چقدر هم تکراری …
بام کرج … نیمه شب …
دوستانی که دستی هم به سازهایشان داشتند …
دودهایی که بالا می رفت و نابود هم می شود …
کلی اشک هم رفت …
جای تک تکتان خالی بود …