دقیق
این روز ها ساعت ها هم دیگه دقیق شدن …
حالا تا کی میشه این کوفتگی رو تحمل کرد ؟ …
پ ن : نصف عمرم در حال شارژ کردن وصایل گذشته …
در آسمان این روزهایم …
چند خورشید باید …
تا آنجا که تو رفته ای روشن باشد …
پ ن : لئون هنوز یادته اومدم پایین ؟
این روز ها ساعت ها هم دیگه دقیق شدن …
حالا تا کی میشه این کوفتگی رو تحمل کرد ؟ …
پ ن : نصف عمرم در حال شارژ کردن وصایل گذشته …
امشب زنگ زدی … زنگ زدی و من دارم می نویسم امشب …
< حذف شد >
نه یک خط بیشتر و نه یک خط کمتر …
پ ن : کسی کمی تنهایی با طعم مرگ سراغ نداره ؟
پ ن : گور بابای من … گور بابای هرچی پا نوشته …
پ ن : حرف کیوسک هم مرتبطه … دوستش دارم زیاد …
امروز لاکپشتمون مرد … اسمش خسرو بود … همه هم دوستش داشتن
حالا با کلی کرم خشک شده که براش خریده بودم چی کار کنم ؟
پ ن : فکر کنم شتره روش خوابید که مرد …
از ظهر تا غروب طول کشید … کل خاک را بیل زدم …
بالاخره دفنش کردم … داشت بد عادت می شد … جلو تر از من راه می رفت …
فکر کنم می خواست زودتر به تو برسد … سایه ام را می گویم … دفنش کردم …
پ ن : چرا کسی به فکر کلاغ کشتی نوح نبود ؟