Archive for تیر, ۱۳۸۷

۲۶
تیر

خورشید

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

در آسمان این روزهایم …

چند خورشید باید …

تا آنجا که تو رفته ای روشن باشد …

پ ن : لئون هنوز یادته اومدم پایین ؟

۲۵
تیر

دقیق

   Posted by: امید   in روزنوشت

این روز ها ساعت ها هم دیگه دقیق شدن …

حالا تا کی میشه این کوفتگی رو تحمل کرد ؟ …

پ ن : نصف عمرم در حال شارژ کردن وصایل گذشته …

۲۳
تیر

امشب

   Posted by: امید   in روزنوشت

امشب زنگ زدی … زنگ زدی و من دارم می نویسم امشب …

< حذف شد >

نه یک خط بیشتر و نه یک خط کمتر …

پ ن : کسی کمی تنهایی با طعم مرگ سراغ نداره ؟

پ ن : گور بابای من … گور بابای هرچی پا نوشته …

پ ن : حرف کیوسک هم مرتبطه … دوستش دارم زیاد …

۲۲
تیر

لاکپشت

   Posted by: امید   in روزنوشت

امروز لاکپشتمون مرد … اسمش خسرو بود … همه هم دوستش داشتن

حالا با کلی کرم خشک شده که براش خریده بودم چی کار کنم ؟

پ ن : فکر کنم شتره روش خوابید که مرد …

۲۰
تیر

مدفون

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

از ظهر تا غروب طول کشید … کل خاک را بیل زدم …

بالاخره دفنش کردم … داشت بد عادت می شد … جلو تر از من راه می رفت …

فکر کنم می خواست زودتر به تو برسد … سایه ام را می گویم … دفنش کردم …

پ ن : چرا کسی به فکر کلاغ کشتی نوح نبود ؟