مدفون
از ظهر تا غروب طول کشید … کل خاک را بیل زدم …
بالاخره دفنش کردم … داشت بد عادت می شد … جلو تر از من راه می رفت …
فکر کنم می خواست زودتر به تو برسد … سایه ام را می گویم … دفنش کردم …
پ ن : چرا کسی به فکر کلاغ کشتی نوح نبود ؟
امروز لاکپشتمون مرد … اسمش خسرو بود … همه هم دوستش داشتن
حالا با کلی کرم خشک شده که براش خریده بودم چی کار کنم ؟
پ ن : فکر کنم شتره روش خوابید که مرد …
از ظهر تا غروب طول کشید … کل خاک را بیل زدم …
بالاخره دفنش کردم … داشت بد عادت می شد … جلو تر از من راه می رفت …
فکر کنم می خواست زودتر به تو برسد … سایه ام را می گویم … دفنش کردم …
پ ن : چرا کسی به فکر کلاغ کشتی نوح نبود ؟
این روز ها عاشق کردن کار زیاد سختی نیست …
این روز ها عاشق شدن هم کار سختی نیست …
ولی این روز ها خویشتن داری … خیلی سخت شده … خیلی
این روزا خستگی داره به همه سوراخ سنبه(!) های بدنم نفوذ می کنه …
کلی مطلب تو ذهنم دارم که بدون تمرکز نمیشه نوشت …
کلی طرح دارم که وقت پیاده کردن ندارم … کلی هم سفارش انجام نشده …
امروز هم که کلی معطل شدم تا گوشیم دست شد …
تا رسیدم کرج شد ۹ … تا ۲ هم یکم کار کنم … دوباره روز از نو …
پ ن :شرمنده نمی رسم کامنت بزارم … ولی همه رو می خونم …
پ ن : زندگی سگی