Archive for تیر, ۱۳۸۷

۲۲
تیر

لاکپشت

   Posted by: امید   in روزنوشت

امروز لاکپشتمون مرد … اسمش خسرو بود … همه هم دوستش داشتن

حالا با کلی کرم خشک شده که براش خریده بودم چی کار کنم ؟

پ ن : فکر کنم شتره روش خوابید که مرد …

۲۰
تیر

مدفون

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

از ظهر تا غروب طول کشید … کل خاک را بیل زدم …

بالاخره دفنش کردم … داشت بد عادت می شد … جلو تر از من راه می رفت …

فکر کنم می خواست زودتر به تو برسد … سایه ام را می گویم … دفنش کردم …

پ ن : چرا کسی به فکر کلاغ کشتی نوح نبود ؟

۱۸
تیر

خویشتن

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

این روز ها عاشق کردن کار زیاد سختی نیست …

این روز ها عاشق شدن هم کار سختی نیست …

ولی این روز ها خویشتن داری … خیلی سخت شده … خیلی

۱۷
تیر

سگی

   Posted by: امید   in روزنوشت

این روزا خستگی داره به همه سوراخ سنبه(!) های بدنم نفوذ می کنه …

کلی مطلب تو ذهنم دارم که بدون تمرکز نمیشه نوشت …

کلی طرح دارم که وقت پیاده کردن ندارم … کلی هم سفارش انجام نشده …

امروز هم که کلی معطل شدم تا گوشیم دست شد …

تا رسیدم کرج شد ۹ … تا ۲ هم یکم کار کنم … دوباره روز از نو …

پ ن :‌شرمنده نمی رسم کامنت بزارم … ولی همه رو می خونم …

پ ن : زندگی سگی