Archive for مرداد, ۱۳۸۷

۳۱
مرداد

دسته بندی

   Posted by: امید   in روزنوشت

دسته ای از آدمها هستند که در ساحل به نیت حمام آفتاب به خود کره می مالند …

( بهت حاظرین … )

پ ن : و من این دسته آدمها را به چشم دیده ام …

پ ن : این عشق دارد ذره ذره ….

۲۹
مرداد

حذف شد

   Posted by: امید   in روزنوشت

حذف شد فقط برای ثبت خاطرات

گور بابای هرچی ناراضیه …

۲۷
مرداد

بیداری

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

الان فقط من بیدارم و فاحشه های شهرم …

آنها چشم به راه  … من هم چشم به راه  …

که وقتی خسته و کوفته بر می گردد خانه … کسی چشم به راهش باشد …

پ ن : …چه فرقیست میان ما ؟  …

۲۵
مرداد

تو و ما

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

تو هم از ما نبودی … تو هم با ما نبودی …

پ ن : دلم کمی بغل می خواهد … ترجیحا عاشقانه …

۲۳
مرداد

دسته بندی

   Posted by: امید   in روزنوشت

دسته ای از آدمها هستند که کلی شماره توی جیبشون دارن و وقتی یک جنس مونث میبینند سریع یکی از شماره ها رو روی زمین می اندازند … یعنی حتی دست خود طرف هم نمی دن … و انتظار دارن طرف خم شه و برداره و زنگ هم بزنه … آره …

دسته از از آدمها هستند که خیلی تیز هستند و تا درب مترو باز میشه سریع میرن میشینن و بعد یک لبخند خیلی ملیح می زنن که آدم حالش به هم می خوره …

پ ن : این درد دارد ذره ذره جانم را … این درد دارد خرده های استخوانم را …

پ ن : بعد نوشت‌ : و خب نه دسته اول نه دوم …

۲۱
مرداد

شک

   Posted by: امید   in روزنوشت

حالا گیریم این خدایی که میگید هم موجود باشه …

که چی ؟ چه فرقی می کنه ؟

پ ن : شماره هم بدید زنگ نمی زنم …

پ ن : کم مونده با تختم هم سر صحبت رو باز کنم …

۲۰
مرداد

دعوت

   Posted by: امید   in روزنوشت

شما را به مشاهده ادامه مشکلات خودم دعوت می کنم …

اه … بابا بکشید از ما بیرون دیگه …

پ ن : بی خیال …