حذف شد
حذف شد فقط برای ثبت خاطرات
گور بابای هرچی ناراضیه …
دسته ای از آدمها هستند که در ساحل به نیت حمام آفتاب به خود کره می مالند …
( بهت حاظرین … )
پ ن : و من این دسته آدمها را به چشم دیده ام …
پ ن : این عشق دارد ذره ذره ….
حذف شد فقط برای ثبت خاطرات
گور بابای هرچی ناراضیه …
الان فقط من بیدارم و فاحشه های شهرم …
آنها چشم به راه … من هم چشم به راه …
که وقتی خسته و کوفته بر می گردد خانه … کسی چشم به راهش باشد …
پ ن : …چه فرقیست میان ما ؟ …
تو هم از ما نبودی … تو هم با ما نبودی …
پ ن : دلم کمی بغل می خواهد … ترجیحا عاشقانه …
دسته ای از آدمها هستند که کلی شماره توی جیبشون دارن و وقتی یک جنس مونث میبینند سریع یکی از شماره ها رو روی زمین می اندازند … یعنی حتی دست خود طرف هم نمی دن … و انتظار دارن طرف خم شه و برداره و زنگ هم بزنه … آره …
دسته از از آدمها هستند که خیلی تیز هستند و تا درب مترو باز میشه سریع میرن میشینن و بعد یک لبخند خیلی ملیح می زنن که آدم حالش به هم می خوره …
پ ن : این درد دارد ذره ذره جانم را … این درد دارد خرده های استخوانم را …
پ ن : بعد نوشت : و خب نه دسته اول نه دوم …
حالا گیریم این خدایی که میگید هم موجود باشه …
که چی ؟ چه فرقی می کنه ؟
پ ن : شماره هم بدید زنگ نمی زنم …
پ ن : کم مونده با تختم هم سر صحبت رو باز کنم …
شما را به مشاهده ادامه مشکلات خودم دعوت می کنم …
اه … بابا بکشید از ما بیرون دیگه …
پ ن : بی خیال …