۲۴
شهریور

ناودان

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

به گمانم شده ام ناودانی زنگ زده … روی دیوار یک خانه قدیمی شاید …

گریه های گاه و بی گاهم هم … احتمالا باران های بی موقع این روزها …

پ ن : سختگی کار بیش از حد ، هم شیرینه …

This entry was posted on یکشنبه, شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۳ ب.ظ . filed under اپيزود, روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

6 comments so far

kiosk
 1 

باران که کار ابره اما سر و صدای بارون توی ناودون کار خودته

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۴ ب.ظ
 2 

با سختی کار موافقم .لااقل دیگه نیمزیاره به گریه های گاه و بیگاهت برسی

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۵:۰۴ ب.ظ
 3 

عشق نه به التماسه عشق نه به منت کشی دقت می کنی چی می گم؟

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۳۹ ب.ظ
 4 

عشق نه به التماس عثق نه به منت کشی. دقت مکنی چی میگم؟

شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۵۱ ب.ظ
 5 

ta marz khodkoshki kar mikonim ta lahzei bedon fekro khial bekhabim …

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۴ ق.ظ
M.
 6 

delam baraye to tang ast anghadr ke nemidani in baranha hame bar dele man mibarand…

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۹ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment