Archive for شهریور ۲۸م, ۱۳۸۷
۲۸
شهریور
سمپاد؟
امروز افطاری مثلا مهمون مجمع سمپادیای کرج بودیم …
نیت جز دیدن دوستان و گپ زدن چیزی نبود … حالا یک لیوان چای هم کنارش …
کلی حرف و کلی خاطره … کلی هم خنده رفت … کلی هم مسخره بازی برای رای گیری و …
ولی چرا آخر برنامه بچه ها همه آمدن یک بوق زدن ؟ فکر کنم تنها دلیلش بردن آبروی من جلوی بقیه بود …
پ ن : هر چیزی دل و جرعت خودشو می طلبه … حتی حرف زدن و موندن …
پ ن : این پست فقط جنبه ثبت خاطره داره … همین …