۲۹
شهریور
ندانم
ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم …
شده حکایت ما … مهم اینه که آخر داستان چیزی باقی نمیمونه …
حالا گیریم قضیه به این سادگی ها هم نباشه …
پ ن : ندانم …
This entry was posted
on جمعه, شهریور ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۳ ق.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
One comment
Leave a reply