۲۹
شهریور

ندانم

   Posted by: امید   in روزنوشت

ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم …

شده حکایت ما … مهم اینه که آخر داستان چیزی باقی نمیمونه …

حالا گیریم قضیه به این سادگی ها هم نباشه …

پ ن : ندانم …

This entry was posted on جمعه, شهریور ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۴:۴۳ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One comment

 1 

میدانستی هم فرقی نمیکرد.
مثلا” ما که فهمیدیم و دانستیم چیکار کردیم؟هان؟؟

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۰۱ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment