۳۰
شهریور
دروغ
میدونی … دروغ چیزیه که کسی باورش نکنه …
حالا من شبها با خودم به رخت خواب برم یا با یک فاحشه … چیزی از این دنیا کم هم نمیشه …
میرزا راست میگه : سکوت بعد از سلام از شرم بیکلمه موندنه … با نگاه بدرقه کردنم که شده عاتمون …
حالا اون اراجیفی که بین سلام و بدرقه میگذره … به جهنم …
This entry was posted
on شنبه, شهریور ۳۰م, ۱۳۸۷ at ۱:۰۱ ق.ظ .
filed under اپيزود, روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
3 comments so far
Leave a reply