باخت
اینکه همخوابگی براشون مسخره شده بود تنها یک دلیل داشت …
اونها تنها به فکر لذت همدیگه بودن …
هیچوقت به خودشون فکر نکردن … اینجا بود که باختن …
پ ن : … همه تا جایی معنا پیدا می کنند که …
این همه چرخیدی و چرخیدی و آخرش باز هم رسیدی به من …
زمین دایره است … جور دیگر ببین ..
دیگر نیازی نیست بچرخی … یک قدم هم که جلوتر از من باشی برده ای …
اینکه همخوابگی براشون مسخره شده بود تنها یک دلیل داشت …
اونها تنها به فکر لذت همدیگه بودن …
هیچوقت به خودشون فکر نکردن … اینجا بود که باختن …
پ ن : … همه تا جایی معنا پیدا می کنند که …
به گمانم شده ام ناودانی زنگ زده … روی دیوار یک خانه قدیمی شاید …
گریه های گاه و بی گاهم هم … احتمالا باران های بی موقع این روزها …
پ ن : سختگی کار بیش از حد ، هم شیرینه …
یک شب تا صبح بازی و خنده … ۱ ساعت خواب و آخرشم بدو بدو همه چیز رو جمع کن …
شد دیشب ما … به همه نشون دادم که میشه خیلی ساده تر از این ها هم خوشی کرد …
پ ن : فقط اون یک ساعت خواب دسته جمعی …