Archive for شهریور, ۱۳۸۷

۲۶
شهریور

چرخش

   Posted by: امید   in روزنوشت

این همه چرخیدی و چرخیدی و آخرش باز هم رسیدی به من …

زمین دایره است … جور دیگر ببین ..

دیگر نیازی نیست بچرخی … یک قدم هم که جلوتر از من باشی برده ای …

۲۵
شهریور

باخت

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

اینکه همخوابگی براشون مسخره شده بود تنها یک دلیل داشت …

اونها تنها به فکر لذت همدیگه بودن …

هیچوقت به خودشون فکر نکردن … اینجا بود که باختن …

پ ن : … همه تا جایی معنا پیدا می کنند که …

۲۴
شهریور

ناودان

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

به گمانم شده ام ناودانی زنگ زده … روی دیوار یک خانه قدیمی شاید …

گریه های گاه و بی گاهم هم … احتمالا باران های بی موقع این روزها …

پ ن : سختگی کار بیش از حد ، هم شیرینه …

۲۲
شهریور

عیاشی

   Posted by: امید   in روزنوشت

یک شب تا صبح بازی و خنده … ۱ ساعت خواب و آخرشم بدو بدو همه چیز رو جمع کن …

شد دیشب ما … به همه نشون دادم که میشه خیلی ساده تر از این ها هم خوشی کرد …

پ ن : فقط اون یک ساعت خواب دسته جمعی …