Archive for مهر, ۱۳۸۷

۳۰
مهر

دسته بندی

   Posted by: امید   in روزنوشت

دسته از از آدما با شعر زندگی می کنند …

دسته از از آدمها هم با کتابهایشان زندگی می کنند …

دسته از از آدمها هم طبق اصول الگوریتمی زندگی می کنند …

پ ن : گور بابای دسته بندی ها …

۲۹
مهر

خار

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

با این همه خار …

گل کدامین بهاری ؟

۲۶
مهر

دسته بندی

   Posted by: امید   in روزنوشت

وقتی آدما یک تار مو توی غذاشون می بینن :

دسته ای از آدما دیگه لب به اون غذا نمی زنن …

دسته ای از آدما تار مو رو در میارن و غذاشونو می خورن …

پ ن :‌ نمود این قضیه توی روزمرگی آدما …

۲۴
مهر

ارضاء

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

دیر زمانیست که لذت ارضاء کردن ، ارضایم می کند …

نه نفس ارضاء شدن …

پ ن : گور بابای پ ن ها …

۲۱
مهر

تاول

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

هر بار که تاول پاهایم خشک می شود … هر بار عاشق می شوم …

و هر بار به شوق دیدارت پیاده به راه می افتم …

۱۹
مهر

کلاس ۳۰۲ – ادبیات

   Posted by: امید   in روزنوشت

استاد شعر ” صد دفعه ، هر دفعه ، من زدم عربده ، گفتم تو سروری ، سر تری از همه ” چه آرایه ادبی داره ؟

استاد : آرایه مزه پراکنی !!

پ ن : حالم رو به هم می زنید …

۱۸
مهر

بچه بازی

   Posted by: امید   in روزنوشت

یک وقت هایی هست که آدم فقط می خواد استراحت کنه …

الان از اون وقت هاست …

پ ن : حیف که هنوز هم بی خیال بچه بازی هات نمی شی …

پ ن : گور بابای هرچی ناراحتم می کنه …