۳
مهر

تلفن

   Posted by: امید   in روزنوشت

آدم بعضی وقتا دلش می خواد یک شماره تلفنی باشه …

که وقتی دلش خواست ، از روی عادت شماره رو بگیره …

ولی هیچ وقت ، هیچ کسی اون رو جواب نده …

پ ن : آخرش باید برم اون دختر ترشیده رو خودم بگیرم که یک وبلاگستان راحت بشه …

This entry was posted on چهارشنبه, مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۸ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

5 comments so far

 1 

mmmmm,nemidoonam, ama gahi fek mikonam kash tamame shomareye too zehnam pak mishod, va shomaram az zehne oon

مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۶ ق.ظ
تراموا
 2 

بگو دوستش دارم، خلاص کن دیگه!

مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۲ ب.ظ
 3 

کد وم ترشیده انوقت
بلاگستان ÷ر است از این بانوان ترشیده

مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۳۱ ب.ظ
 4 

سلام
من نظر خاصی ندارم ، ولی در ابتدا با جمله ی همفری بوگارت و بعد به طور جدی با نظر آقای تراموا موافقم .

ان شا ا.. که پای هم پیر بشید

منتظر کارت دعوت هستم…

مهر ۴م, ۱۳۸۷ at ۱:۴۸ ب.ظ
فرزام
 5 

ممنون که اومدی و حوصله کردی و خوندی دادا. دمت گرم!

مهر ۴م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۸ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment