۳
مهر
تلفن
آدم بعضی وقتا دلش می خواد یک شماره تلفنی باشه …
که وقتی دلش خواست ، از روی عادت شماره رو بگیره …
ولی هیچ وقت ، هیچ کسی اون رو جواب نده …
پ ن : آخرش باید برم اون دختر ترشیده رو خودم بگیرم که یک وبلاگستان راحت بشه …
This entry was posted
on چهارشنبه, مهر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۲۸ ق.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
5 comments so far
Leave a reply