Archive for مهر, ۱۳۸۷

۱۹
مهر

کلاس ۳۰۲ – ادبیات

   Posted by: امید   in روزنوشت

استاد شعر ” صد دفعه ، هر دفعه ، من زدم عربده ، گفتم تو سروری ، سر تری از همه ” چه آرایه ادبی داره ؟

استاد : آرایه مزه پراکنی !!

پ ن : حالم رو به هم می زنید …

۱۸
مهر

بچه بازی

   Posted by: امید   in روزنوشت

یک وقت هایی هست که آدم فقط می خواد استراحت کنه …

الان از اون وقت هاست …

پ ن : حیف که هنوز هم بی خیال بچه بازی هات نمی شی …

پ ن : گور بابای هرچی ناراحتم می کنه …

۱۶
مهر

چشم

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

میشه با چشم تو رنگ ها رو شناخت …

میشه تو چشمای تو قدیمی ها رو تازه کرد …

میشه فریاد زد و رفت تا ته درد …

۱۵
مهر

جنگ

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

در دلم همیشه جنگ است … از پایان که بپرسید ، سکوت خواهم کرد …

با این همه … لبخند که می زنم … می سوزید … بی آنکه کسی دیده باشد …

همین است که با چشمان بسته هم لبخند می زنم …

۱۴
مهر

سیگار

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

درست مثل سر و ته کشیدن سیگار  …

داغی اش برای من … دودش برای چشمان تو عزیزم …

پ ن : عجیب روزگار خوبی دارم …