۵
آبان

روسپی

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

آن رقیبان یک شبت می خواستند … ذره ذره پاکی ات می کاستند …

شب به مهمانخانه ات مهمان شدند … صبح اما از برت برخواستند …

تو را دیگر نمی خواهم … مگو دیوانه می باشم …

که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه می باشد …

پ ن : شاهکار بینش پژوه ، دیگری ، ادبیاتی دیگر …

This entry was posted on یکشنبه, آبان ۵م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۵ ب.ظ . filed under اپيزود, روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

 1 

همچون مسافر خانه ای متروک

ورودی هایی که از روی کامنتت تو وبلاگم به وبلاگت میان هم جزو ورودی های وبلاگت از وبلاگم محسوب میشن

آبان ۶م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۴۸ ب.ظ
 2 

mafhom ziba,ama zaher …

آبان ۶م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۲ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment