۵
آبان
روسپی
آن رقیبان یک شبت می خواستند … ذره ذره پاکی ات می کاستند …
شب به مهمانخانه ات مهمان شدند … صبح اما از برت برخواستند …
تو را دیگر نمی خواهم … مگو دیوانه می باشم …
که دیگر خانه ات همچون مسافرخانه می باشد …
پ ن : شاهکار بینش پژوه ، دیگری ، ادبیاتی دیگر …
This entry was posted
on یکشنبه, آبان ۵م, ۱۳۸۷ at ۷:۱۵ ب.ظ .
filed under اپيزود, روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
2 comments so far
Leave a reply