عید بازی ؟
من موندم چرا همه منتظرن یک عیدی چیزی بشه بعد عروسی کنن ؟
من هم می خوام توی روز جهانی ایدز عروسی کنم …
خالا ببینید دیگه …
پ ن : مسخره …
این یلدا هم حکایتی دارد برای ما ….
از اراجیفش که بگذریم می رسیم به حال و هوای بچه گانه ی این چند وقتم که می دانم از چیست …
هوای سرد صبح موقع رفتن دانشگاه ، با هدفون و کاپشنی که یقه اش را داده ای بالا … بیرون رفتن های نصفه شب و عود روشن کردن وسط برف توی بالکن و … فکرش را بکن … اراجیفش را که کنار گداشتیم ، اینهایش مانده … مسخره نیست …
تازه از این مسخره تر هم هست … به گمانم نیمه گم شده خودم را در خودم پیدا کرده ام …عجیب این روز ها با زندگی ام ، زندگی می کنم …
پ ن : جوجه هایتان را بشمارید … شما را چه به این وبلاگ …
من موندم چرا همه منتظرن یک عیدی چیزی بشه بعد عروسی کنن ؟
من هم می خوام توی روز جهانی ایدز عروسی کنم …
خالا ببینید دیگه …
پ ن : مسخره …
مردم از حال و روز من می پرسند …
می گویم از جنس بغض و درد …
می خندند …
پ ن : به من ؟ به بغض ؟ به سوالشان ؟
چند روزی که اینجا نبودم … روزانه زندگی حقیقی ام را آپ می کردم …
پ ن : البته …
هوس نوشتن …
هوچو هوس فاحشه های عاشق پیشه …
شاید هم باید پشت کرد به قلم و کاغذ و به همین دکمه ها اکتفا کرد …
پ ن : ندارد …