Archive for آذر, ۱۳۸۷

۳۰
آذر

یلدا

   Posted by: امید   in روزنوشت

این یلدا هم حکایتی دارد برای ما ….

از اراجیفش که بگذریم می رسیم به حال و هوای بچه گانه ی این چند وقتم که می دانم از چیست …

هوای سرد صبح موقع رفتن دانشگاه ، با هدفون و کاپشنی که یقه اش را داده ای بالا … بیرون رفتن های نصفه شب و عود روشن کردن وسط برف توی بالکن و … فکرش را بکن … اراجیفش را که کنار گداشتیم ، اینهایش مانده … مسخره نیست …

تازه از این مسخره تر هم هست … به گمانم نیمه گم شده خودم را در خودم پیدا کرده ام …عجیب این روز ها با زندگی ام ، زندگی می کنم …

پ ن : جوجه هایتان را بشمارید … شما را چه به این وبلاگ …

۲۸
آذر

عید بازی ؟

   Posted by: امید   in روزنوشت

من موندم چرا همه منتظرن یک عیدی چیزی بشه بعد عروسی کنن ؟
من هم می خوام توی روز جهانی ایدز عروسی کنم …

خالا ببینید دیگه …

پ ن : مسخره …

۲۷
آذر

حال و روز

   Posted by: امید   in روزنوشت

مردم از حال و روز من می پرسند …

می گویم از جنس بغض و درد …

می خندند …

پ ن : به من ؟ به بغض ؟ به سوالشان ؟

۲۵
آذر

مجازی و حقیقی

   Posted by: امید   in روزنوشت

چند روزی که اینجا نبودم … روزانه زندگی حقیقی ام را آپ می کردم …

پ ن : البته …

۲۱
آذر

هوس

   Posted by: امید   in روزنوشت

هوس نوشتن …

هوچو هوس فاحشه های عاشق پیشه …

شاید هم باید پشت کرد به قلم و کاغذ و به همین دکمه ها اکتفا کرد …

پ ن : ندارد …