Archive for آذر, ۱۳۸۷

۲۱
آذر

کثیف !

   Posted by: امید   in روزنوشت

برگشته میگه من p.e.e / f.e.t.i.s.h دارم …

خب من باید چی بگم بهش ؟ بگم آفرین ؟

پ ن : شایدم باید بگم بیا روی من …

۲۰
آذر

مرا دیوانه می خواهی

   Posted by: امید   in روزنوشت

مرا دیوانه می خواهی … ز خود بیگانه می خواهی …

مرا دلباخته چون مجنون … ز من افسانه می خواهی …

بکش دل را … شهامت کن … مرا از غصه راحت کن …

شدم انگشت نمای خلق … مرا تو درس عبرت کن …

پ ن : از آهنگ سلام ، ستار .

پ ن : پیرو اون قضیه قبل ، چون روم نمیشه برم دانشگاه ، احتمالا این ترم رو حذف می کنم …

۱۹
آذر

ادامه بیچارگی من !

   Posted by: امید   in روزنوشت

پیرو اون قضیه قبلی …

مامانم برگشته میگه شدی شبیه سربازای نازی …

خواهر گرامی هم که یک بند میخنده …

پ ن : هم اکنون به دلگرمی شما نیازمندم …

۱۸
آذر

بیچاره شدم !

   Posted by: امید   in روزنوشت

امروز دوستم زنگ زد که پس فردا امتحان داره و من برم که روی سر من تمرین کنه …

چشمتون روز بد نبینه … آنچنان گندی زد که من مجبور شدم موهامو با ۶ بزنم …

الان من غمناکم … :(

پ ن : موهاتون کوفتتون شه …

۱۷
آذر

خرانه

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

ماسو درست می گوید :

آدم خیلی باید احمق باشه که دنبال بهانه بگرده …

حتی برای یک اس ام اس ساده …

پ ن : خری هستم ها …