Archive for دی, ۱۳۸۷

۳۰
دی

از نتایج انقلاب

   Posted by: امید   in روزنوشت

از نتایج عنوان نشده در مباحث پیرو انقلاب اسلامی ایران ، می توان به سرکار گذاشتن یک دانشگاه با یک درس ۲ واحدی انقلاب اسلامی اشاره کرد … وی همچنین فساد و بالا رفتن سن ازدواج را به مسائل دیگر بی ربط خواند و برای بخت گشایی دختر ترشیده نذر کرد …

پ ن : حله چشاته …

پ ن : شایدم یک حرکت وبلاگی برای این خانم دالتون راه افتاد …

۲۸
دی

من درخت

   Posted by: امید   in روزنوشت

توی کفشم آب میریزم ، انگشتانم که جوانه زد ، خودم را می کارم …

و تو تنها برای میوه ام ، پی من خواهی آمد …

خواهی آمد تا سهم خود را از من بگیری …

پ ن : شماها یک مشت خودخواهید …

۲۷
دی

همینجوری

   Posted by: امید   in روزنوشت

الان از آن وقت هاست که دلمان همینجوری هوس خودمان را کرده و دیوانه بازی هایمان را …

دلمان پیاده رو می خواهد با یکی از آن آدامس هایی که اولش مزه لیمو دارد و آخرش مزه سیب …

البته نا گفته نماند که دلمان کمی هم بغل می خواهد … حالا اگر شد و کسی نبود … یک بوسه هم می شود حسن ختام ما …

جایش هم خیلی فرقی نمی کند … حالا اگر تختی بود و قلیانی که نمی کشم ، دیگر چیزی از خوشی ها کم نداشتم …

پ ن : دلمان کمی نوازش می خواهد ، بی ریا لطفا …

۲۶
دی

درخواست

   Posted by: امید   in روزنوشت

به یک دختر جوان جهت بازی کردن با احساساتم نیازمندم .

پ ن : هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم ها …

۲۵
دی

تدفین رفتنت

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

من این چنین خاک آلود

از تدفین رفتنت* آمده ام …

پ ن : ۴ تا رفت ، ۵ آمد …

* : یعنی پست بزاری ، ۲ ساعت بعد توی گودر بفهمی “رفتنت” را نوشته ای “فرتنت” …