۵
دی

موکا

   Posted by: امید   in روزنوشت

امشب اما تلخی اش بهتر بود … کمتر نبود ها … بهتر بود …

چطور بگویم … ماندگار تر بود … تلخی این قهوه خیلی به دلم می نشیند این روزها …

شده ام فاحشه ای که صبح ، نصف پول را بر می گرداند … چون خودش هم لذت برده …

پ ن : کلاه جدیدم رو خیلی دوست می دارم …

This entry was posted on پنجشنبه, دی ۵م, ۱۳۸۷ at ۲:۱۹ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

maritta
 1 

kolahat ham to ra va …

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۴ ب.ظ
 2 

مرسی امید جان از کامنتت و من یه عذرخواهی بهت بدهکارم. این چند روز دسترسی به اینترنت نداشتم و نشد زودتر کامنت بذارم برات
ببخشید برای قرار بهت ای میل نفرستادم. راستش بچه ها یه تاریخی رو در فرندفید اعلام کردند و منم دیگه به کسی ای میل نفرستادم. انشالله دفعه ی بعد اگر عمری بود و فرصتی شد قول می دم اول از همه برای تو ای میل بفرستم

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۷ at ۹:۱۱ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment