Archive for دی, ۱۳۸۷

۲۵
دی

تدفین رفتنت

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

من این چنین خاک آلود

از تدفین رفتنت* آمده ام …

پ ن : ۴ تا رفت ، ۵ آمد …

* : یعنی پست بزاری ، ۲ ساعت بعد توی گودر بفهمی “رفتنت” را نوشته ای “فرتنت” …

۲۴
دی

و بالاخره بعد از ۷ سال …

   Posted by: امید   in روزنوشت

و بالاخره بعد از ۷ سال ، امشب دیگه تصمیم کبری رو گرفتم …

امشب اولین کامپیوتری که خریدم رو دارم میدم به یک استاد دانشگاه که سر کلاس برای دانشجو هاش تکه تکه کنه …

کامپیوتری که که قبل از خریدنش ، تصورم این بود که توی اون جعبه ، چند تا پوشه زرد رنگ هست که وسطشون کاغذه برای ذخیره اطلاعات …

کامپیوتری که وقتی خریدمش ، با رم ۲۵۶ و cpu p4 ، خیلییی بود … اونم با یک مانیور ۱۷ …

چه خاطراتی که باهاش نداشتم ، چه خرابکاری هایی که باهاش نکردم … روزی که اولین بار خودم ویندوز ریختم رو خوب یادمه … و حتی روزی که اولین برنامه basic رو اجرا کردم … اولین برنامه pascal ، و اولین برنامه c و …

روزی که اولین motion رو توی ۳d max 3 ساختم و روزی که چشمم به جمال nsf 2 روشن شد … یادش بخیر …

درسته که این چند وقته که این vaio اومده خیلی بهش نمی رسیدم ، ولی خدا میدونه که هنوز خیلی خیلی بهش علاقه دارم …

هر چی فکر می کنم می بینم نمی تونم بی خیالش بشم … دارم همه محتویات توش رو عوض می کنم ، به غیر از اون هارد ۴۰ و خود کیس عتیقه ام رو …

پ ن : اه … ندارد … ن د ا ر د …

۲۲
دی

کار و شرمندگی اش مال من

   Posted by: امید   in روزنوشت

چند وقتیه که کم می رسم به اینجا و کم کامنت میزارم برای  وبلاگ های دوستانم .

ولی خدا شاهده که از گودر به شدت در تعقیب دوستانم هستم .

اومدم بگم که الان درست وسط امتحانات دانشگاه هستم . و از طرفی هم مشغول طراحی سایت جدید موسسه استاندارد و تحقیقات ملی هستم . به بزرگواری خودتان ببخشید که کم سر می زنم  .

۲۱
دی

بچه شاخ !!

   Posted by: امید   in روزنوشت

خب عزیز من چرا ؟ فقط بگو چرا ؟!

بعد این نزدیک به ۱۲ تا یعنی چقدر ؟ مثلا ۱۱/۶ دوست دختر داره ؟

پ ن : لینک صفحه روی عکسه … کامنت سوم .

پ ن : چی ؟!