عیدی مان
پوچ
پ ن : متاسفم …
پوچ
پ ن : متاسفم …
” اسلام به ذات خود ندارد عیبی …
هر عیبی که هست ، از مسلمانی ماست … ”
پ ن : لاهوری
پ ن : حکایت عاشقیمان …
من کلا زیاد راجع به سیاست می خونم ، ولی خب حرفی هم نمی زنم …
ولی با وجود اینکه خاتمی رو دوست دارم ، این مسخره بازی های ارسال پیام بازگشت و جمع آوری امضا و اینا رو اصلا قبول ندارم ، اگر صلاح ببینه میاد ، اگر نخواد هم به نقع همفکراش کنار می کشه ، دیگه این حرف ها رو نداره که …
پ ن : خاتمی کار منطقی انجام داد که رفت ، لااقل اسم سید خندان خاطره خوبی شد …
پ ن : مسخره …
عاشقانه زیستن تنها سبب مشهور شدن مجنون شد …
مسلما هیچ فایده دیگری نداشته …
پ ن : این را هم باور کنید …
” میدونی عشق یعنی چی ؟ من به خاطرش تا جهنم رفته ام … ”
پ ن : دختر ویکتور هگو هم عاشق بود ، تو اما …
پ ن : دیالوگی از یک فیلم بدون اسم …
اسماعیل ، قربانی ابراهیم نبود …
این ” بودن ” ابراهیم بود که قربانی خدا شد ….
من اما حاظرم قربانی کنم / شوم …