Archive for اسفند, ۱۳۸۷

۳۰
اسفند

مثلا عید

   Posted by: امید   in روزنوشت

m01_16895561

پ ن : عید که نیست ، بهانه است …

پ ن : به رسم ، مبارکتان باشد ، که مبارکمان نیست …

۲۹
اسفند

عیدی مان

   Posted by: امید   in روزنوشت

پوچ

پ ن : متاسفم …

۲۸
اسفند

مسلمانیمان

   Posted by: امید   in روزنوشت

” اسلام به ذات خود ندارد عیبی …

هر عیبی که هست ، از مسلمانی ماست … ”

پ ن : لاهوری

پ ن : حکایت عاشقیمان …

۲۷
اسفند

طنز سیاسی

   Posted by: امید   in روزنوشت

من کلا زیاد راجع به سیاست می خونم ، ولی خب حرفی هم نمی زنم …

ولی با وجود اینکه خاتمی رو دوست دارم ، این مسخره بازی های ارسال پیام بازگشت و جمع آوری امضا و اینا رو اصلا قبول ندارم ، اگر صلاح ببینه میاد ، اگر نخواد هم به نقع همفکراش کنار می کشه ، دیگه این حرف ها رو نداره که …

پ ن : خاتمی کار منطقی انجام داد که رفت ، لااقل اسم سید خندان خاطره خوبی شد …

پ ن : مسخره …

۲۶
اسفند

شهرت

   Posted by: امید   in روزنوشت

عاشقانه زیستن تنها سبب مشهور شدن مجنون شد …

مسلما هیچ فایده دیگری نداشته …

پ ن : این را هم باور کنید …

۲۵
اسفند

جهنمت

   Posted by: امید   in روزنوشت

” میدونی عشق یعنی چی ؟ من به خاطرش تا جهنم رفته ام … ”

پ ن : دختر ویکتور هگو هم عاشق بود ، تو اما …

پ ن : دیالوگی از یک فیلم بدون اسم …

۲۴
اسفند

ابراهیم

   Posted by: امید   in روزنوشت

اسماعیل ، قربانی ابراهیم نبود …

این ” بودن ” ابراهیم بود که قربانی خدا شد ….

من اما حاظرم قربانی کنم / شوم …