Archive for فروردین, ۱۳۸۸

۲۶
فروردین

توهم

   Posted by: امید   in روزنوشت

این آکواریوم کوچکتر از آنیست که تحمل دو تا پک دیگر را داشته باشد …

شاید باید همینجا تمام میشد … درست جایی که دلتنگیهایمان سبب شد …

اینجا دیگر جای کافی برای شنا کردن ندارد … اینجا دیگر حتی آکواریوم هم نیست …

پ ن : این حافظ هم موجودیست ها …

۲۵
فروردین

خداگونه

   Posted by: امید   in روزنوشت

به گمانم خدا هم مست تماشای چشمان وحشی ات شده باشد …

که این چنین ، زمستان و بهار را در هم می آمیزد …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

۲۴
فروردین

همخوابه

   Posted by: امید   in روزنوشت

امشب دوباره می خواست همخوابه ام باشد … ماه را می گویم …

دوباره آمده بود ، درست پشت پنجره ام ، که از لای این حفاط های آهنی رد شود …

من اما ، تنها تشکر کردم … به خاطر نبودنش …

پ ن : تا تمامی من را رفت …

۲۳
فروردین

جای من

   Posted by: امید   in روزنوشت

می بینی که جایم چقدر خالیست ؟

شاید رفته باشم پی خودم … شاید …

پ ن : دنیا را از پشت عینکی که رویش باران نشسته باشد ، بیشتر دوست دارم …

۲۲
فروردین

خود سانسوری

   Posted by: امید   in روزنوشت

بعضی چیز ها را نباید نوشت ، بعضی چیز ها را هم نباید خواند …

همین طوری که من از شما دعوت نکرده ام که بیایید و این ها را بخوانید …

پ ن : پ ن …