توهم
این آکواریوم کوچکتر از آنیست که تحمل دو تا پک دیگر را داشته باشد …
شاید باید همینجا تمام میشد … درست جایی که دلتنگیهایمان سبب شد …
اینجا دیگر جای کافی برای شنا کردن ندارد … اینجا دیگر حتی آکواریوم هم نیست …
پ ن : این حافظ هم موجودیست ها …
بعضی وقت ها هست که آدم کلی می نویسد ، و آخر سر هم می زند و پستش را حذف می کند …
الان درست آز آن وقت هاست …
پ ن : پستی که حذف شد ، مثل پست های ۴ ، ۵ سال پیشم بود …
این آکواریوم کوچکتر از آنیست که تحمل دو تا پک دیگر را داشته باشد …
شاید باید همینجا تمام میشد … درست جایی که دلتنگیهایمان سبب شد …
اینجا دیگر جای کافی برای شنا کردن ندارد … اینجا دیگر حتی آکواریوم هم نیست …
پ ن : این حافظ هم موجودیست ها …
به گمانم خدا هم مست تماشای چشمان وحشی ات شده باشد …
که این چنین ، زمستان و بهار را در هم می آمیزد …
پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …
امشب دوباره می خواست همخوابه ام باشد … ماه را می گویم …
دوباره آمده بود ، درست پشت پنجره ام ، که از لای این حفاط های آهنی رد شود …
من اما ، تنها تشکر کردم … به خاطر نبودنش …
پ ن : تا تمامی من را رفت …