خیال
من حتی خیال تو را هم ، به خودت پس نمی دهم …
پ ن : خیال …
تو از خون ، سودا ، صفرا و بلغم هستی …
من تماما تو هستم … سودای تو …
پ ن : عزیزم …
یعنی نصفه شب ، وسط خوابت تشنه بشی بعد پاشی با چشمای بسته بری آب بخوری که یک وقت از خوابت کم نشه ، بعد با چشمای بسته لیوان رو هم پر کنی ، بعد درست قبل از اینکه برسونیش به دهنت برگردونیش و سر تا پات خیس شه ، بعد خواب از سرت بپره و بلند بلند به این کار خودت بخندی ، بعدش هم بیای پای کامپیوتر و بنویسیش ، خب احمقی دیگه …
پ ن : هر هر هر ….
شیطونه میگه درشو تخته کنم ، جاش یک وبسایت مستهجن راه بندازم که چند وقت بعدم اینجا که بیایید صفحه گرداب رو ببینید و عکس من رو به عنوان مفسد فی العرض …
پ ن : صدای خنده حاظرین …