فردا
اینکه فردا چه خواهد شد …
اینکه پایان ماجراست یا شروعی دوباره …
پ ن : با درس های نخوانده چه کنم ؟
ساعت ۵ صبحه و چون عصبانی هستم و نمیتونم بخوابم نشستم وپلاگین ها رو آپدیت کردم . و این کنار رو هم کمی مرتب کردم . لینک اکانت های دیگه ام رو هم به این کنار اضافه کردم .
پ ن : بالاخره منم مبتلا شدم …
پ ن : برم کمی هم استراحت کنم که برای فردا جون داشته باشم …
اینکه فردا چه خواهد شد …
اینکه پایان ماجراست یا شروعی دوباره …
پ ن : با درس های نخوانده چه کنم ؟
امروز عصر ، ساعت ۶ تا ۷:۳۰ مسجد گوهردشت ، به سوگ محمد اصغری گریستیم …
پ ن : محمد مسئول امنیت شبکه وزارت کشور بود و طبق شایعات ، کسی که ارای ۱۹ ملیونی میر حسین را فاش کرد …
پ ن : حالمان خوب است … تو باور نکن عزیزم …

این باتوم ها که بر سر و صورت و تنم نشست امروز ، بیش از آنکه درد داشته باشد ، تلخ بود …
و این گاز ها ، بیش از آنکه چشمهایم را بسوزاند ، دلم را سوزاند …
می ترسم از فردایی که امروزش این است …
پ ن : اگر فردا روزی ندیدینمان ، حلالمان کنید …
من تنها ناراحتم و می ترسم …
نه از این ۴ سال پیش رو … که از این چیزی که دارد اتفاق می افتد …
ورود به عصر جدید حکومت الهی مبارک …
پ ن : ۳۵ درجه …
پ ن : ندارد عزیزم …
لااقل کمی منطقی تر …
گویا ما هنوز نشناختیمشان …
پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …