۲۴
خرداد
می ترسم
من تنها ناراحتم و می ترسم …
نه از این ۴ سال پیش رو … که از این چیزی که دارد اتفاق می افتد …
ورود به عصر جدید حکومت الهی مبارک …
پ ن : ۳۵ درجه …
پ ن : ندارد عزیزم …
این باتوم ها که بر سر و صورت و تنم نشست امروز ، بیش از آنکه درد داشته باشد ، تلخ بود …
و این گاز ها ، بیش از آنکه چشمهایم را بسوزاند ، دلم را سوزاند …
می ترسم از فردایی که امروزش این است …
پ ن : اگر فردا روزی ندیدینمان ، حلالمان کنید …
من تنها ناراحتم و می ترسم …
نه از این ۴ سال پیش رو … که از این چیزی که دارد اتفاق می افتد …
ورود به عصر جدید حکومت الهی مبارک …
پ ن : ۳۵ درجه …
پ ن : ندارد عزیزم …
لااقل کمی منطقی تر …
گویا ما هنوز نشناختیمشان …
پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …
امشب را نخواهم خوابید ، البته ربطی به انتخابات هم نخواهد داشت …
پ ن : من ناراحت نیستم … عزیزم …