Archive for تیر, ۱۳۸۸

۳۱
تیر

ورق زندگی

   Posted by: امید   in روزنوشت

دلمان برای این پنج تایی نوشتن هایمان هم تنگ شده بود ، دیشب کنار استخر که خوابیده بودیم ، زد به سرمان که دوباره از این اراجیف سر هم کنیم …

یکم : حکم دلم را ، بریدی عزیزم …

دوم : حاکم ، حکم دلم را هم ، برید …

سوم : گور پدر حاکم ، حکم دلت را هم بریدم عزیزم …

چهارم : حاکم دلم خواب بود ، درست وقتی که حکمش را بریدی ، عزیزم …

پنجم : حاکمی که حکم نداشته باشد ، الزاما حکمش دل بوده ، عزیزم …

پ ن : دو روز را با چند تا از دختر ها و پسر های دانشگاه باغ بودیم . جای همگی خالی …

پ ن : عکس هایش که به دستمان رسید ، در حدی که فیلترمان نکنند ، می گذاریم اینجا …

۳۰
تیر

:|

   Posted by: امید   in روزنوشت

dsc_0009

dsc_0002

dsc_0004

پ ن : دو هفته دلمان تنگ شده بود …

پ ن : تولدت هم مبارک عز…

پ ن : ندارد …

۱۶
تیر

استراحت

   Posted by: امید   in روزنوشت

دو هفته ای در حال رنگ و بنایی و اینها در خانه هستیم . نمی نویسیم . کمی هم استراحت می شود برایمان . عکس هایش را در پست بعدی خواهیم گذاشت . فعلا …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

۱۵
تیر

روزمرگی

   Posted by: امید   in روزنوشت

روزمرگیمان شده اینکه صبح می رویم پی کار تا شب . شب بعد از شام می رویم پای فرندفید و گودر و امثالهم تا نزدیکای صبح . چند ساعتی می خوابیم . و دوباره سر خط …

پ ن : زندگی ؟