۹
تیر
فلسفه
کبود می شوم ، پس هستم …
پ ن : مطرود …
خب حالا این رای رو ببینیم …بله … دوباره &^%# … یک دست و یک هورا ….
عمو کردان شمردی ؟ چند تا دیگه مونده ؟
پ ن : این داستان هم دیگه تکراری شده …
پ ن : مسخره …
چشممان عفونت کرده . اعصابمان را هم خرد کرده طبعا …
پ ن : با این همه درگیری الان چرا آخه ؟ اه …
من وسط جمعیتی که دارن شعار میدن ، رو به بغل دستی : خانوم به نظر شما همه این اعتراضات و اینا دلیلش این نبوده که من شما رو اینجا ببینم ؟
پ ن : خب تصور کنید دیگه …
پ ن : ادم مسخره مگه ندیدید خودتون ؟