Archive for مرداد, ۱۳۸۸

۳۱
مرداد

سودا زده دوم

   Posted by: امید   in روزنوشت

گفتم : من هیچ وقت عاشق نشدم ، در جواب گفت : ولی من آره ، بیست و دو سال برای شما گریه کردم …

دنبال یک راه فرار می گشتم ، گفتم : شاید میتونستیم زوج خوشبختی باشیم …

گفت : کار بدی می کنید که الان به من میگید چون دیگه به هیچ دردی نمی خوره …

موقع خروج از خانه خیلی طبیعی به من گفت : شاید باور نکنید ولی شکر خدا هنوز باکره هستم …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

پ ن : …

۳۰
مرداد

سودا زده

   Posted by: امید   in روزنوشت

به اتاق برگشتم ،‌ دخترک در زیر نور نوازش بخش صبح گاهی ، طاق باز ، در پهنای تخت خواب با دست های باز صلیب وار ، خوابیده و مالک مطلق باکرگی خویش بود …

تمام پولی را که باقی مانده بود ، روی بالشت گذاشتم و با بوسه ای بر پیشانیش از او خداحافظی کردم …

خانه ، مثل تمام فاحشه خانه های وقت سحر ، نزدیکترین جا به بهشت بود …

پ ن : همینجوری …

پ ن : …

۲۹
مرداد

   Posted by: امید   in روزنوشت

فراموش کرده ایم/اید/اند … بماند …

پ ن : …

۲۸
مرداد

تلخ و شیرین

   Posted by: امید   in تصاوير, روزنوشت

dsc_0037

پ ن : …

۲۷
مرداد

گمشده

   Posted by: امید   in روزنوشت

نه قهوه ، نه تاروت ، نه قرآن ، نه حافظ ، نه ابجد …

هیچ فالی نشانی از تو ندارد …

پ ن : …