۱۶
مرداد
متوهم
امشب اما دلمان جور جدیدی گرفته … امشب دلمان یک دختر برنزه می خواهد که روی تخت اتاقمان لم داده باشد و ما هم همینجا ، روی صندلی نشسته باشیم و به هم خیره شویم … هر از گاهی ، کمی از قهوه مان مزه مزه کنیم … کمی با هم حرف بزنیم … بعد هم با هم بخوابیم ، دقیقا همین فعل ، بخوابیم … همین …
پ ن : …
This entry was posted
on جمعه, مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۶ ب.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
One comment
Leave a reply