۲۸
مرداد

تلخ و شیرین

   Posted by: امید   in تصاوير, روزنوشت

dsc_0037

پ ن : …

This entry was posted on چهارشنبه, مرداد ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۱ ب.ظ . filed under تصاوير, روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

9 comments so far

 1 

takkhor

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۲ ق.ظ
 2 

جمیع اضداد

پارادوکس

خیلی باحال بود …

مرسی …

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۷ ق.ظ
 3 

یک فنجانه قهوه …

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۴۴ ق.ظ
roya7
 4 

نباید گره امید را از حقیقت روز مرگیهایم باز میکردم…که رویای افتابی بودن با او برای یک عمر سرگردانی من کافی بود…چشمانم را دلداری میدادم میگفتم:اخر باران که دلیل نمیخواهد امروز یا فردا چه فرقی میکند…

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۴ ق.ظ
negar
 5 

ja dare begam ke commentaye roya khanum az posthaye to ghashangtare omid jan!

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۷ ق.ظ
 6 

ادامه تصویر: شاید یک قراری که احتمالا دو نفری است و این یکی با ذهنش کلنجار می رود که حرفهایش را بالاخره بزند وآن یکی داردمدام به ساعتش نگاه می کند که مثلا دیرش شده

شاید هم قرار یک نفری …خودت و خودت..خلوت دلچسبیه…

قهوه با کیک شکلاتی می چسبه

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۹ ب.ظ
roya7
 7 

از نگار عزیز تشکر میکنم… اگه اقا امید اجازه بدن؟

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۰ ب.ظ
 8 

خواهش می کنم

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۶ ب.ظ
 9 

شایدم مثل دیروز من؛یه سفر یه روزه به اراک؛دیدن یه دوست قدیمی و بیشتر از اونکه حرف زده بشه توی سکوت خاطرات مرور می شد…

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment