۳۰
مرداد

سودا زده

   Posted by: امید   in روزنوشت

به اتاق برگشتم ،‌ دخترک در زیر نور نوازش بخش صبح گاهی ، طاق باز ، در پهنای تخت خواب با دست های باز صلیب وار ، خوابیده و مالک مطلق باکرگی خویش بود …

تمام پولی را که باقی مانده بود ، روی بالشت گذاشتم و با بوسه ای بر پیشانیش از او خداحافظی کردم …

خانه ، مثل تمام فاحشه خانه های وقت سحر ، نزدیکترین جا به بهشت بود …

پ ن : همینجوری …

پ ن : …

This entry was posted on جمعه, مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۶ ب.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

16 comments so far

 1 

نمی تونم کسی رو که اینجا می ره درک کنم

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۷ ب.ظ
 2 

حتی فاحشه ها هم دل دارند…مگر نه؟

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۳ ب.ظ
 3 

تکه ی انتخابی روح لطیفی داره
هرچند
من جدال و کشمکش اولیه ی داستان رو بیشتر دوست دارم

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۲ ب.ظ
 4 

همینجوری به دلم نشت. قشنگ بود.

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۲ ب.ظ
 5 

توی یه کتابی خوندم ، گاهی از خود بی خود شدن ، حتی در اثر ارگاسم و اینجور چیزا می تونه راهی به سوی درکه وجوده نامتناهی خداوند باشه !!!

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۲ ق.ظ
 6 

ولی واقعا نثره زیبا و تأثیر گذاری بود …

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۳ ق.ظ
 7 

هیچ نفهمیدم چه منظوری داشتی :(

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۴ ق.ظ
roya7
 8 

دیگر کجایی تا ببینی که من برای خریدن پاره ای از رویاهای زلال تو ,خوابهای شیرین شبانه ام را فروخته ام

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۸ ق.ظ
 9 

سلام.. خیلی زیبا بود… اونقدر واقعی…. چه معصومانه!!! تضاد زیبایی بود…

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۶ ق.ظ
 10 

داستان همون پیرمزدیه که توی نود سالگی به چنگ عشق میفته!؟

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۹ ب.ظ
 11 

بسی زیبا بود..لذت بردیم

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۵ ب.ظ
 12 

و تنها چیزی که همیشه فراموش می شود معصومیت آن دخترک است

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۹ ب.ظ
leon
 13 

adam be gozashtash barmigarde…mage na?
injoori behtar bood
in model neveshtanet
leon :
be mahiate baakeregi fek kon
az chi mahroom bood chi daasht

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۹ ب.ظ
 14 

i like it

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۲ ب.ظ
khodam
 15 

salam….enghadr webgardi kardam ta enja ro peyda kardam…khaili kharejiye enja…asan chera ir dare tahesh??…yani khaili maarofin?jaye nazarashooooo….neveshtehat kotaho mobhame vali fazaye enjaro doost daram …sar mizanam j nadi narahat misham
bye

امید : خب من الان باید چی رو جواب بدم ؟

شهریور ۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۶ ق.ظ
medad goli
 16 

woooooooooof. ziba bood

شهریور ۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۴۳ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment