Archive for مرداد ۳۱م, ۱۳۸۸
۳۱
مرداد
سودا زده دوم
گفتم : من هیچ وقت عاشق نشدم ، در جواب گفت : ولی من آره ، بیست و دو سال برای شما گریه کردم …
دنبال یک راه فرار می گشتم ، گفتم : شاید میتونستیم زوج خوشبختی باشیم …
گفت : کار بدی می کنید که الان به من میگید چون دیگه به هیچ دردی نمی خوره …
موقع خروج از خانه خیلی طبیعی به من گفت : شاید باور نکنید ولی شکر خدا هنوز باکره هستم …
پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …
پ ن : …