۸
شهریور

تفریح شبانه

   Posted by: امید   in تصاوير, روزنوشت

copy-of-snc00001

پ ن : کافه همیشگی ، صندلی همیشگی ، و به انتظار قهوه همیشگی …

پ ن : …

This entry was posted on یکشنبه, شهریور ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۰ ب.ظ . filed under تصاوير, روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

6 comments so far

 1 

منتظرت بودم
منتظرت بودم

شهریور ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۶ ب.ظ
 2 

روتین نباش …

شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۴۸ ق.ظ
 3 

منم قهوه می خوام با یکی که فال بگیره(نیشخند)

شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۳ ق.ظ
Arezoo
 4 

دلم خواست.هوم

شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۴:۱۵ ق.ظ
roya7
 5 

نمیخواستم حرمت اشکهایم را پیش چشمان خمارزده عجوزه ای که در اغاز تاریکی نمی دیدمش بشکنم.اشکهایم را درزندان چشمانم حبس کرده بودم.کنون بغضی سنگین دارم که با این ناودان زنگ زده چشمانم جرئت سخت گریستن را ندارم.گفت عروسک غمگین اوازی بخوان , از دوست خواندم .بازویش را نشانم داد نوشته بود:مهدی بی وفا…چون رویایی مرده در گوشه بهت به اوار شدن گوشهایم مینگریستم وقتی عجوزه با بختک تاریکی گلاویز بود…ملاقاتی داشتم. گفت بایدبرایم…بیاوری .نمیدانم از کدام کوره راه انزجار عبور کردم که وقتی برگشتم چشمانش برق میزد.اسیرم با این بغض سنگین.در مشرق در انتظارت نشسته ام دیگر طلوع کن که نمیدانی در حسرت نگاهت چه مشتاقانه به تماشای اینه میروم.میدانم بر سر چهارراه اوارگی گلهای امیدت را ارزان فروخته ام…مرا ببخش

شهریور ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۶ ق.ظ
leon
 6 

va albate lebase hamishegi…va chand khooke hamishegi…
gharghe dar hamishegi bash…

شهریور ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۱ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment