۲۸
شهریور

عادت

   Posted by: امید   in روزنوشت

هر بار که صدای قطره های باران می آید این روزها …

به سمت گوشی تلفن خیز بر می دارم …

اما زود به یاد می آورم که کسی را ندارم که زنگ بزنم …

می روم زیر باران … شاید دوباره یادم برود …

پ ن : حتما نباید واقعیت داشته باشه …

پ ن : …

This entry was posted on شنبه, شهریور ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱:۳۰ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

 1 

me too

با کوچکترین صدایی حتی اگه از موبایلم هم نباشه به سمتش خیز برمی دارم … :(

بازم یادم میاد کسیو ندارم …

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۸ ق.ظ
roya7
 2 

کاش بعد از ان همه رویا و فریب اسمان برایت از باران ,بلا نسازد.کاش بعد از ان همه زخم عمیق خدا برایت غم نخواهد.من سرگشته کوچه هایی هستم که روزی ارزوهایم از ان برایم قفسی ساختند تا من باشم وببینم با تنهایی هم میشود ماند وپوسید

شهریور ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۶ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment