Archive for مهر, ۱۳۸۸

۳۰
مهر

شبانه

   Posted by: امید   in روزنوشت

” امکان داره نصف شب زنگ بزنه و صدای تو هم کمی گرفته باشه و اون عاشقت بشه … ”

فقط برای ثبت در خاطرات …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

پ ن : …

۲۷
مهر

جایگزین

   Posted by: امید   in روزنوشت

این روز ها بیشتر از آغوش گرم تو ، به لیوان گرم قهوه ام نیاز دارم …

این تنهایی ها ، مرا به خود می کشند … مرا از جنس خود می کنند …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

پ ن : …

۲۶
مهر

سنگر

   Posted by: امید   in روزنوشت

من پشت این سه نقطه هایم ، سنگر گرفته ام …

زندگی که به یک ورت باشد ، باید برای خودت بجنگی لااقل …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

پ ن : …

۲۵
مهر

خوشم

   Posted by: امید   in روزنوشت

این روز ها انگار با خوراکی ، راحتتر گول می خورم …

این روز ها انگار بچه ترم …

پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …

پ ن : …