۲۱
آبان
یادواره
شیوا ، دو روز جلوتر تبریک گفت ، هیچ وقت زمانی که می باید نبود …
لیلا ، ساعت ۱۲ با جیغ ، گوشم درد هم گرفت کمی …
الهه ، ساعت ۱۲ و ۵ دقیقه ، پیغامش رو دوست داشتم ، بی بهانه …
پریسا ، ساعت ۱۲ و ۷ دقیقه ، همین …
خانواده ام ، ساعت ۶ صبح ، با کیک توی تخت خوابم …
حدیث ، ساعت ۷ صبح ، ملموس …
بهراد ، ساعت ۸ صبح توی هنرستان …
شیرین ، ساعت ۱۲ ظهر ، همین …
بچه های فرندفید ، ساعت ۲ ، چه زیاد …
نگار ، ساعت ۴ و نیم ، دوباره استرس …
دختر خاله هام ، ساعت ۶ عصر ، همین …
سپیده ، ساعت ۷ عصر ، همین …
بنیامین و سهیل ، ساعت ۹ شب ، کافه …
حمید ، ساعت ۹ و نیم ، از یزد …
حافظ ، ساعت ۱۰ ، همین …
مهرواژ ، توی گودر ، یکم دیر دیدمش …
…
پ ن : این لیست امکان داره تغییر کنه …
پ ن : فقط برای ثبت در خاطرات ، همین …
پ ن : …
This entry was posted
on پنجشنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۷ ق.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
7 comments so far
Leave a reply