۲۱
آبان

یادواره

   Posted by: امید   in روزنوشت

شیوا ، دو روز جلوتر تبریک گفت ، هیچ وقت زمانی که می باید نبود …

لیلا ، ساعت ۱۲ با جیغ ، گوشم درد هم گرفت کمی …

الهه ، ساعت ۱۲ و ۵ دقیقه ، پیغامش رو دوست داشتم ، بی بهانه …

پریسا ، ساعت ۱۲ و ۷ دقیقه ، همین …

خانواده ام ، ساعت ۶ صبح ، با کیک توی تخت خوابم …

حدیث ، ساعت ۷  صبح ، ملموس …

بهراد ، ساعت ۸ صبح توی هنرستان …

شیرین ، ساعت ۱۲ ظهر ، همین …

بچه های فرندفید ، ساعت ۲ ، چه زیاد …

نگار ، ساعت ۴ و نیم ، دوباره استرس …

دختر خاله هام ، ساعت ۶ عصر ، همین …

سپیده ، ساعت ۷ عصر ، همین …

بنیامین و سهیل ، ساعت ۹ شب ، کافه …

حمید ، ساعت ۹ و نیم ، از یزد …

حافظ ، ساعت ۱۰ ، همین …

مهرواژ ، توی گودر ، یکم دیر دیدمش …

پ ن : این لیست امکان داره تغییر کنه …

پ ن : فقط برای ثبت در خاطرات ، همین …

پ ن : …

This entry was posted on پنجشنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۷ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

7 comments so far

 1 

تازه مامانم هم کادوی بسیار خوبی داد

یک فقره نفرین آب شنگولی !!!

بخاطر خواب زیاد مورد الطاف والده ی گرامی قرار گرفتیم …

اینم از شانسه ما !!!!

آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۲:۱۳ ق.ظ
دنیا
 2 

منکه تو گودر برات نت اختصاصی نوشتم روز تولدت و تبریات و اینا ولی تو هیچ توجهی نکردی

امیدانه : :( ببخشید دنیا بسیار زیاد ، الان دیدمش خب

آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۹ ق.ظ
 3 

منم تبریک گفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۸ ب.ظ
 4 

امید جان:
تبریک…

گفته بودم که:
حضورت غنیمتی‌ست
مثل طاقی
زیرِ باران.

آبان ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۴ ب.ظ
منیره
 5 

منم الان :)
تولدت مبارک

آبان ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۴ ق.ظ
shiva
 6 

۲ ro0z bekhatere in bo0d ke 19 aban jayi bo0dam ke dardastres nabo0dam!

آذر ۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۱ ب.ظ
shiva
 7 

eshghe aval..esterese dobare..kheyli ghashange

آذر ۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۴ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment