امیدانه
یک وقت هایی هست که آدم تولدش است …
الان از آن وقت هاست …
همین …
پ ن : چیز مبارکی میان ما نیست …
پ ن : فقط برای ثبت در خاطرات ، امروز تولدم است …
پ ن : …
شیوا ، دو روز جلوتر تبریک گفت ، هیچ وقت زمانی که می باید نبود …
لیلا ، ساعت ۱۲ با جیغ ، گوشم درد هم گرفت کمی …
الهه ، ساعت ۱۲ و ۵ دقیقه ، پیغامش رو دوست داشتم ، بی بهانه …
پریسا ، ساعت ۱۲ و ۷ دقیقه ، همین …
خانواده ام ، ساعت ۶ صبح ، با کیک توی تخت خوابم …
حدیث ، ساعت ۷ صبح ، ملموس …
بهراد ، ساعت ۸ صبح توی هنرستان …
شیرین ، ساعت ۱۲ ظهر ، همین …
بچه های فرندفید ، ساعت ۲ ، چه زیاد …
نگار ، ساعت ۴ و نیم ، دوباره استرس …
دختر خاله هام ، ساعت ۶ عصر ، همین …
سپیده ، ساعت ۷ عصر ، همین …
بنیامین و سهیل ، ساعت ۹ شب ، کافه …
حمید ، ساعت ۹ و نیم ، از یزد …
حافظ ، ساعت ۱۰ ، همین …
مهرواژ ، توی گودر ، یکم دیر دیدمش …
…
پ ن : این لیست امکان داره تغییر کنه …
پ ن : فقط برای ثبت در خاطرات ، همین …
پ ن : …
یک وقت هایی هست که آدم تولدش است …
الان از آن وقت هاست …
همین …
پ ن : چیز مبارکی میان ما نیست …
پ ن : فقط برای ثبت در خاطرات ، امروز تولدم است …
پ ن : …
میدانی عزیزم …
ما از همان اول تلاشمان را کردیم …
که پایانی متفاوت با خودمان داشته باشیم …
پ ن : ندارد عزیزم … ندارد …
پ ن : …
امروز بعد از بیش از ۱۰ سال …
دوباره با همبازی دوران کودکی ام حرف زدم …
هنوز هم تصویر آن دخترک کوچک را در ذهنم دارد …
پ ن : میتونه بهترین هدیه تولدم باشه …
پ ن : …