Archive for آذر ۶م, ۱۳۸۸
۶
آذر
تنها
پیاده روی های تنهای شبانه ام …
و کسی که وجود ندارد تا بهش فکر کنم …
آخرش هم ختم می شود به قهوه ی بی شیر و شکر …
مشکوک شده ام باز …
آن هم درست ، در میان تهوع دخترکانی که منتظر کوچکترین سوز سرمایی هستند تا …
پ ن : اینجا شهر مردمان مارکدار است …
پ ن : هه … دلبری های مجازی … مسخره …
پ ن : …