۶
آذر
تنها
پیاده روی های تنهای شبانه ام …
و کسی که وجود ندارد تا بهش فکر کنم …
آخرش هم ختم می شود به قهوه ی بی شیر و شکر …
مشکوک شده ام باز …
آن هم درست ، در میان تهوع دخترکانی که منتظر کوچکترین سوز سرمایی هستند تا …
پ ن : اینجا شهر مردمان مارکدار است …
پ ن : هه … دلبری های مجازی … مسخره …
پ ن : …
This entry was posted
on جمعه, آذر ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۱ ق.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
2 comments so far
Leave a reply