۳۰
بهمن

باران

   Posted by: امید   in روزنوشت

باران که می بارد ، تو می آیی …

پ ن : …

This entry was posted on جمعه, بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۰ ب.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

 1 

یکی گفته ب.د: آخ اگه بارون بزنه…

اون یکی که شاعر هم هست گفنه بود: باران که ببارد همه عاشق هستند…

یکی دیگه گفته بود: باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / ویران کرده حوابگه مورچگان را…

این رو هم که بهتر از من می‌دونی: ببار بارون ببار / گریه کن بادلم خون ببار…

خلاصه: ماییم و باران و حسرت..و

بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۳ ب.ظ
 2 

هنوزم ، غصه ی لیلی رو داری ، واسه این قصه ا مجنون نمی شی …

اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۱۹ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment