Archive for مرداد, ۱۳۸۹

۳۱
مرداد

یادگار

   Posted by: امید   in روزنوشت

دلم امروز چیزی را خواست که نمی فهمیدم …

دلم یادگاری می خواست ، از خاطرات خوبی که نداشتم …

خاطرات ؟ یادم می آید هیچ خاطره ای هم نداشتم …

پ ن : هنوز هم برای خودم عجیم گاهی …

پ ن : …

۲۶
مرداد

اسم

   Posted by: امید   in روزنوشت

“اسم” یکی از آن چیزهایی است که هیچ وقت برای من معنی پیدا نکرد …

اغلب هم با مخاطب هایم بر سر این موضوع مشکل دارم ، که به نظر من اسم تنها در نظر شما شاید “اسم” باشد و برای من نه ، که اسم تنها نمادی است برای اشاره ، که اگر من دوست داشته باشم می توانم برای اشاره به این مایه تلخ رنگ قهوه ای ، به جای قهوه بگویم “عصاره جان” . و یا مثلا شما به مزه اش بگویید” تلخ “که آن را “گند” معنی کنید و من به آن بگویم “تلخ” که آن را “گندِ عالی” مزه کنم …

و قسمت مسخره اش اینجاست که این اسم ها قرار است منظور ها را منتقل کنند …

که من می گویم حالم خوب است و تو فکر می کنی حالم خوب است …

پ ن : که “زندگی کردن” من هم یک اسم است …

پ ن : …

۲۱
مرداد

باور

   Posted by: امید   in روزنوشت

بیا باور بیاوریم …

که این شب را پایانی نیست …

پ ن : از باوزر …

پ ن : …

۲۱
مرداد

باد

   Posted by: امید   in روزنوشت

روزی این باد فاش خواهد کرد …

که تنها دلگرمیشان است …

پ ن : از دیویدسون …

پ ن : …

۱۸
مرداد

تاریکی

   Posted by: امید   in روزنوشت

باد آمد و ماه را با خود برد …

کاغذ را هم تاریک کرد …

پ ن : از گاوین …

پ ن : …