۳۱
مرداد

یادگار

   Posted by: امید   in روزنوشت

دلم امروز چیزی را خواست که نمی فهمیدم …

دلم یادگاری می خواست ، از خاطرات خوبی که نداشتم …

خاطرات ؟ یادم می آید هیچ خاطره ای هم نداشتم …

پ ن : هنوز هم برای خودم عجیم گاهی …

پ ن : …

This entry was posted on یکشنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۵ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

3 comments so far

 1 

خلا که شاخ و دم نداره !

مرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۳ ب.ظ
roya
 2 

خاطرات خودشون یه جور یادگارین

شهریور ۴م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۰۱ ب.ظ
 3 

اگر خاطرات خوبی نداشتی عذابش واسه چیه امید ؟
به قول شهاب خلاء که شاخ و دم ندارد !

منم توی ریلیشنم خیلی زجر کشیدم با این همه همون زجر حتی شیرین بود یه جورایی … !
الیته هیچوقت ریلیشن ها مثل هم نمی شن :|

شهریور ۶م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۱۹ ب.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment