۳۱
مرداد
یادگار
دلم امروز چیزی را خواست که نمی فهمیدم …
دلم یادگاری می خواست ، از خاطرات خوبی که نداشتم …
خاطرات ؟ یادم می آید هیچ خاطره ای هم نداشتم …
پ ن : هنوز هم برای خودم عجیم گاهی …
پ ن : …
This entry was posted
on یکشنبه, مرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۵۵ ق.ظ .
filed under روزنوشت.
You can follow any responses to this entry through the
RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
3 comments so far
Leave a reply