۷
شهریور

قصه

   Posted by: امید   in روزنوشت

بیاید برایتان از قصه های دست ساز خودم بگویم …

از شیرینی که رفت و فرهادی که بی خیال بیستون شد … که زیر لب گفت ارزش نداشت …

از ماهی بد قواره ای که پکی به سیگارش زد و پوزخندی به کلاغ قصه ای که خانه به دوش بود …

پ ن : …

This entry was posted on یکشنبه, شهریور ۷م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۱۰ ق.ظ . filed under روزنوشت. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 comments so far

 1 

درد داشت :|

شهریور ۹م, ۱۳۸۹ at ۵:۳۶ ق.ظ
 2 

begoo…

dast saaz….

bedoone zehn…

شهریور ۱۳م, ۱۳۸۹ at ۱:۲۲ ق.ظ

Leave a reply

Name
Mail (will not be published)
URI
Comment