Archive for مهر, ۱۳۸۹

۳۰
مهر

پیاده

   Posted by: امید   in روزنوشت

اشتباه می کنید … همه تان …

این پیاده رو ها که کوتاه شوند … کجا را داریم برویم ما ؟ …

آن آفتاب هم که نبارد … زیر این باران هم خشک می شویم …

پ ن : …

۲۵
مهر

   Posted by: امید   in روزنوشت

نسیم پاییز هم که باشم … با همه لطافت چرندش …

می وزم و می گذرم … شما دنبال بهانه نباشید …

پ ن : …

۲۴
مهر

پیشکش

   Posted by: امید   in روزنوشت

پیشکش تو …

پای هیچ یک از قرار ها هم که نیایی …

پ ن : هوای پاییز دارد …

پ ن : …

۲۰
مهر

ملاقات

   Posted by: امید   in روزنوشت

صدایتان به پاگرد دوم نرسیده بود هنوز ، که من پله ها را مردم …

پرسیدید : آوازهایت خونی بود ؟ و من جوابی نداشتم …

واقعیتیست …  مست که خورده باشم ، حرف هایم کفر می شود …

پ ن : یاد ندارم از کجا …

پ ن : …