۲۲
آبان
غریبه
تویی که ردیف آخر اتوبوس نشسته ای …
سرت را به شیشه تکیه داده ای و آرام گریه می کنی …
راحت باش ، کسی حواسش به تو نیست …
پ ن : …
بالاخره روزی خواهد رسید که تمامی این یاداشت های نیمه کاره را پاک خواهم کرد …
و قطعا آن روز هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد …
پ ن : …
تویی که ردیف آخر اتوبوس نشسته ای …
سرت را به شیشه تکیه داده ای و آرام گریه می کنی …
راحت باش ، کسی حواسش به تو نیست …
پ ن : …
متاسفانه هیچ وقت از آن دسته آدم های لعنتی خوش بین نبوده ام …
و خب این خیلی هم مزخرف نیست …
پ ن : …
یک وقت هایی هست که آدم تولدش است …
الان هم یکی از آن وقت هاست …
پ ن : امروز تولدم است ، برای ثبت در خاطرات …
پ ن : …