۱۹
آذر
روزمرگی
روزمرگی به چند مرد که بتوان بهشان گفت مرد نیاز دارد …
کسانی که مسخره بازی هایشان را کنار گذاشته باشند …
پ ن : …
برعکس روی تخت می خوابم ، که سرم از لبه اش آویزان بماند …
سعی ام را هم می کنم تا جایی که امکان دارد سرم را خم کنم …
تا جایی که احساس کنم سرم سنگین شده … که تحمل وزنش را ندارم …
پ ن : …
روزمرگی به چند مرد که بتوان بهشان گفت مرد نیاز دارد …
کسانی که مسخره بازی هایشان را کنار گذاشته باشند …
پ ن : …
بعضی از درد ها مثل نمک پاشیدن روی زخم میماند …
تهش یک حس حماقت مسخره ای دارد …
و البته در آخر هم هیچ چیز عوض نمی شود …
پ ن : …
خوبی اش به این است که هنوز هم به خودم پایبندم …
هنوز هم میتوانم با قهوه ام روزمرگی کنم …
پ ن : …