دورتر
بیا حواسمان را پرت کنیم …
مال هرکی دورتر افتاد … برنده است …
اول من پرت می کنم … حواسم را پس بده …
آن روز وقتی کلاهم داشت گم می شد … تصمیم خودم را گرفتم … په پسرکی که داشت کلاهم را گم می کرد گلوله برفی زدم … ولی سرش را دزدید … گلوله روی زنگ آیفون خانه ای نشست … و من فهمیدم که اگر کلاهم را گم نکنم کتک خواهم خورد …
پ ن :نظر دوم پست قبل … ترسوندم … این مثل اون شعری بود که … خودتی ؟
بیا حواسمان را پرت کنیم …
مال هرکی دورتر افتاد … برنده است …
اول من پرت می کنم … حواسم را پس بده …
دسته ای از آدمها هستند که از کت و شلوار بدشان می آید …
و حتی در عروسی هم حاضر به پوشیدن آن نیستند …
و من از آن دسته ام …
پ ن : یعنی می خوام با ست اسپرت برم عروسی دیگه …
خیلی مسخره است وقتی میای و هی می نویسی
و هی این کلید بک اسپیس را نگه میداری و پاک شدن کلمات را نگاه می کنی
و چند باره می نویسی و چند باره پاک می کنی …
آخرش می شود این که الان داری می خوانی … خیلی مسخره است
پ ن : قالب جدید دخترک بدجوری وسوسم میکنه یک طرح هم من بزنم …