Archive for شهریور, ۱۳۸۷

۱۰
شهریور

خند

   Posted by: امید   in روزنوشت

کیوسک راست میگه … آدما خیلی میتونن متفاوت باشن وقتی نیستن …

وجه مشترک همه این صفحه ها رو در نظر بگیرید … وقتی آدمی ادعای رفیق بازی می کنه … وقتی آدم دیگه ای ادعای از منجلاب در آوردن کسی رو می کنه … وقتی آدم دیگه ای ادعای رو راستی و سادگی می کنه و وقتی آدم دیگه ای ادعای بزرگی و با سیاستی می کنه … و وقتی آدم های دیگه ای …

وجه مشترک همه این اپیزود ها برای من یک خند بیشتر نیست … لبخند ، نیش خند ،‌ پوزخند …

پ ن : ببخشید اگر باور شدم …

۹
شهریور

نام گذاری

   Posted by: امید   in روزنوشت

بابام امشب برامون اسم گذاشته …

مامانم شده پری چهر ، خواهرم شده نازگل ،‌ منم شدم یدونه

پ ن : هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم …

۸
شهریور

بهشت

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

دوست داشته خواهم شد … بالاخره روزی …

در بهشت شاید … ولی جایش که فرقی نمی کند … می کند ؟

پ ن : ‌و روزی خواهد رسید که فاحشه های شهر من ، شبها را آسوده می خوابند …

پ ن : همیشه پای یک زن در میان است : میشه یک مرد رو تا ۱۰۰ بار خر کرد ، من خودم شمرده ام …

۶
شهریور

رام

   Posted by: امید   in اپيزود, روزنوشت

من رام ام … وقتی که تازیانه از توست …

پ ن : آره لعنتی …